مرتضى راوندى

329

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىكنيم : در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود * كامدن من به سوى مُلكِ جهان بود بهر عمارت سعود را چه خِلَل شد * بهر خرابى نحوس را چه قيان بود بر سر خاكى كه پايگاه من و تست * خون عزيزان بسان آب روان بود تا كند از آدمى شكم چو لَحَد پر * پشت زمين همچو گور ، جمله دهان بود آب بقا از روان خلق گريزان * باد فنا از مَهَبّ قهر وزان بود ظلم به هر خانه لانه كرده چو خطّاف « 1 » * عدل چو عنقا ز چشم خلق نهان بود . . . مردم بىعقل و دين گرفته ولايت * حال بَره چون بود چو گرگ شبان بود قوت شبانه نيافت هركه كُتُب خواند * مُلك سلاطين بخورد هركه عوان « 2 » بود ملك شياطين شده به ظلم و تعدى * آنچ به ميراث از آن آدميان بود . . . دل ز جهان سير گشته ، چون وزغِ از آب * خون جگر خورد هركرا غم نان بود زرّ و درم چون مگس ملازم هر خَس « 3 » * درّ و گهر چون جرس « 4 » حُلّى « 5 » خران بود من به زمانى كه در ممالك گيتى * هركه بَتر پيشواى اهل زمان بود ناخلف و جِلف « 6 » و خُلف عادت ايشان * مادر ايام را چنين پسران بود بود جهان همچو باغ وقت بهاران * ما چو به باغ آمديم فصل خزان بود از پى آيندگان ز ماضى حالى * گفتم و تاريخ آن فساد زمان بود هفتصد و سه سال بر گذشته ز هجرت * روز نگفتيم و ليل ، مه رمضان بود حَمدِ خداوند گوى ، سيف و همى كن * شكر كه نيك و بد جهان گذران بود در اين دوران بحرانى كمتر سياستمدار و سردار سپاهى ، مردم را به اتحاد و اتقاق و تشكيل جبهه واحدى عليه دشمن مشترك ، دعوت كرده و از راه مبارزهء مسلحانه در مقام طرد دشمن سفاك برآمده است ، تنها سردار مبارز اين دوران سلطان جلال الدين منكبرنى است كه با وجود مخالفت و سوء سياست خليفه بغداد ، مكرر دشمن خونخوار را شكست داده و به ايرانيان نشان داده است كه اين قوم وحشى و متجاوز شكست‌ناپذير نيست .

--> ( 1 ) . پرستو ، چلچله ( 2 ) . زجركننده و ظالم ( 3 ) . آدم پست و بيمقدار ( 4 ) . زنگى كه بر گردن چهارپايان مىبندند ( 5 ) . زينت ( 6 ) . سبكسر ، احمق .